»
آیا عزاداری نوعی سادیسم و مازوخیزم مذهبی است؟
ساعت 11 نیمه شب است و من درون اطاقم هستم، صدای نوحه و سرود و عزاداری از چهار گوشه شنیده میشود. شاید امشب، شب هفتم و یا هشتم باشد اما شب و روزهای سختی است که آدم شکنجه روانی میشود. امسال، برادران هزاره ما و شیعیان کابل نشین عجیب جامه بر اندام دریدهاند. فکر میکنم تا این حد خوب نیست که مردم را به تنگنا قرار داد. همه میدانیم که عزاداری با تظاهر نمیشود اما متاسفانه این روزها عزاداری و عبادت برای خداوند هم فیشنی شده است. رنگ و بوی سیاسی و خشونت گرفته است. امسال، شیعیان کابل پا از گلم شان فراتر گذاشتند. خیلی از چهار راه را دروازه بستند. معلوم نیست این دروازه بستن و نصب تصاویر جعل و ساختگی بنام حسین و علی و فاطمه چه فایده برای این مردم و پیروانش خواهد داشت.
معلوم نیست مردم به دنبال چه میدوند. عجیب سرگردانی است، عجیب بدبختی دامنگیر این قوم شده است. مبادا چیزی در مورد حسین و محرم بگوید تکه تکه میشوید. اما همین مردم وقتی دهها هزار نفر شان توسط طالبان قتل عام میشوند، پار سال توسط کوچیها کشته شدند و غارت شدند، هیچگاه به یاد نمیآورند چه مصیبتی بر آنان گذشته است. در عوض وقتی سالها قبل در عراق شخصی به خاطر رسیدن به قدرت به قتل میرسد مردم اینجا خون میریزند و آدم میکشند. چه چیزی در اینجا نهفته است؟ چه چاشنی مستآوری است این مذهب و عقیده؟ بشر عجیب دچار سرگرمی و سرگردانیی است. این 124000 هزار پیامبر که (شیخ آصف قندهاری آن را به میلیونها پیامبر رسانده است) کار شان فقط این بوده که چگونه میتواند بازیگر خوبی باشند و سرگرمیهای جالبی ساختند و رفتند.
آدم تعجب میکند اینقدر مصارف و پول از کجا میشود که مردم در این دروازههای فیشنی استفاده میکنند. هر کدام این دروازههای که ساخته میشود، حدود 12 تا 15 هزار افغانی معادل 300 دالر آمریکایی مصرف برمیدارد. در برچی مردم آب آشامیدنی، نان خوردن و پوشاک ندارند اما دهها هزار دالر مصرف ایجاد موانع در چهار راه میشود. در جاهایی دروازه نصب کردند که هیچ شیعهای زندگی نمیکنند. یکی از دوستانم گفتند که گروهی از همین شیعیان میخواستند دروازهای را در مقابل سفارت انگلیس ایجاد کنند که آنان مانع این کار شده بود. در وزیر اکبرخان نصب کردند که من حتم دارم شیعهای در آنجا زندگی نمیکنند. این روزها، موترها و موترسایکل و هر سوارهکاری را یک بیرق نصب کردند.
من جرئت ندارم برای خریداری به چهار راهی کوته سنگی بروم. در چهار راه کوته سنگی چندین دروازه نصب کردند که 24 ساعت، کسیت نوحه و عزاداری چالان است و آنقدر صدای بلندگوها بلند است که در یک کیلومتری آن مردم از خواب میپرند. چنان سر و صدایی است که نگو و نپرس. حالا شما این را چه مینامید؟ عاشورا که مورد سوء استفاده قرار میگیرد و یا سادیسم و مازوخیزم مذهبی.
-------------------------- » » » ● « « « « --------------------------
»
به یاد آن روزهای که خودتوبیخی کردم
سال گذشته، در مورد چهار سالگیام چیزی ننوشتم و حتی یادی نکردم. در سال 2007، یعنی یک سال پیش از آن، دست به تصمیمهای خطرناکی زدم. از آن جمله خدا حافظی با برخی دوستانم بود. دوستانی که سالها دوست بودیم اما من در سال 2007 تصمیم گرفتم دیگر نبینم شان. آسان نبود اما تصمیم تصمیم است.
دلایل زیادی داشت، اما حالا برای من عادی شده است. مثل این است که تصویری از پیش چشمم گذشته است. تاثیر آنان را نمیشود انکار کرد اما دوستی با بعضی دوستان خوب است برای مدتی. برخی آنان را که ممکن است هرگز نبینم شان اما این را باید ذکر کنم که هر یک آنان برای من روزنهای به افق های تازه گشودند.
حالا باید بنویسم که چطور آدمی هستم.
آدم نوستالژیک نیستم و به ندرت به گذشته نگاه میکنم اما وقتی گذشتهام را میبینم بیشتر به دوره و لحظههای فکر میکنم که بدبختی همراه داشته است. بیشتر به لحظههای فکر میکنم که دچار اشتباهاتی شدم که حالا وقتی در تنهایی به یادم میآورم مانند این است که خودم را شکنجه میکنم. در بعضی مواقع، وقتی به آهنگهای نوستالژیک گوش میدهم بیشتر حس موهوم همراه با لذت اما بیثبات به من دست میدهد اما برعکس کلاسیک. اما این روزها از آهنگهای هارد راک Hard rock سخت لذت میبرم. خوش دارم که یک مضراب سخت گیتار برقی یا بیس به مخم کوبیده شود. آنوقت من از جا بپرم و از لذت همراه با خشم دست به آسمان بلند کنم و از لذت و هیجان فریاد بکشم.
خدا حافظی با دوستان
در سال 2007 از زندگی عادی و همیشگیام خسته شده بودم. خواستم فقط تغییری در زندگی روزنامهام بیاورم. دیدن برخی دوستان آنقدر بیمزه و بیمقدار شده بود که کوه آسمایی و کوچههای کارته سخی که هر روز در آنقدم میگذاشتم نشده بود. در زندگی همیشه کسانی هستند که میآیند و میروند اما معدود کسانی هستند که میمانند. فکر نمیکنم هر یکی مان، جایی و مکانی برای همه آنان داشته باشیم. این است که روح ما قبل از قبل انتظار آن اشخاص را میکشد. بیآنکه بداند او چه کسی است. منظورم زن نیست.
یاد گرفتم که روراست باشم
چیزی که در این چند سال گذشته یاد گرفتم این است که باید روراست بود، هم با خود و هم با اطرافیان. خیلی از موارد پیش آمده وقتی دیدم افراد به ظاهر رفیق، دوست اما با اهداف خصمانه، تنگ نظر، حس خودبزرگبینی، بخیل و کوچک بودند. حداقل کوشش کردم از این دسته دوری کنم. با خودم گفتم باید بر خودم فشار بیاورم، روحم چیز دیگری نیاز دارد نه این مرداری بازیها. بسیار سخت است آدم بکوشد خودش باشد و در پی یافتن خودش باشد. بسیار سخت است آدم بداند در کجاست و چه باید بکند. اما من نه از تنهایی رنج میبرم و نه تنهایی برایم معنی دارد. دیدن کسی و شخصی نه برایم مهم هست و نه هم از پشتش دق میکنم. خوشحال میشوم که بعضیها را نبینم اما بعضیهای هستند که دیدن آنان مثل این است که لحظههای از دست رفتهام را باز مییابم. از آدمهای که احساس خودبزرگ بینی دارند سخت نفرت دارم، از آدمهای که این روزها خود شان را روشنفکر میگیرند و اکتهای روشنفکری میکنند سخت ولعم میآید. از آدمهای که میگویند خداوند وجود ندارد و میگویند که کافرند سخت بیزارم چون مانند این میماند که طالبان بگویند آنها به حقوق بشر، آزادی و دموکراسی باور دارند. از آدمهای که خشکه مقدسند چندین کیلومتر دورتر فرار میکنم. خودم در خانواده مذهبی بدنیا آمدم و هیچگاه نمیتوانم انکار کنم که مسلمان نیستم.
هر چیزی که خواستم انجام دادم
تغییر در همه چیز برایم سودمند بوده است. امروز سرافرازم از اینکه هرچیز در زندگیام خواستم انجام دادم. چیزی نمانده که فکر کنم انجام نداده باشم و به آن نرسیدم. برای من و رسیدن به چیزی و هدفی هیچ مرزی وجود نداشته است. امروز وقتی به گذشتهام مینگرم، خندهام میگیرد و در برخی موارد خشمم برمیانگیزد. چنانکه با مشت به دیوار میکوبم و فریاد بر میکشم. حالا روزگاری به یاد میآورم که خود توبیخی میکردم. شبهای زمستانی را به یاد میآورم که وقتی در بستر خواب میرفتم، به اشتباهات و خطاکاریهای روز قبلش فکر میکردم یکدفعه از خشم از بستر میپریدم، میزدم بیرون و در سرکهای کارته سخی، کارته چهار، کارته سه و دانشگاه سراسر شب راه میرفتم. شبی را به یاد میآورم که پلیسها دستگیرم کردند، سه ساعت نگهام داشتند تا متوجه شدند که نه معتادم، نه دزد و نه هم تروریست. عجیب شبهای وحشتناکی بود آنشبها.
بلی، گفتهاند که هرکس مرکز جهان خویشتن است، جهان من این طوری است. من گاهی اینگونه با خویشتن و جهانم ستیز داشتهام.
-------------------------- » » » ● « « « « --------------------------
»
پنج ساله شدم
میخواستم یادداشتهای گذشتهام را مرور کنم اما متاسفانه فعلا فرصتی نیست، بماند برای بعدها. میخواستم حداقل، پنج سالگیام را جشن بگیرم. پنج سال میگذرد از آن روزهای که برای اولین بار تصمیم گرفتم وبلاگ بنویسم. از یک اتفاق کوچک شروع کردم اما بعد از مدتی، خدا حافظی با وبلاگنویسی شد کار دشوار. حالا نمیتوانم با این پدیده خداحافظی کنم. میخواهم این صفحه را باز نگه دارم و در کلمات مرور شوم.
بلی، پنج سال میگذرد، زندگی من دچار تغییرات زیادی شده است. پنج سال است "یادداشت هایی از کابل" را به فارسی و پنج سال است "خدامرد افغان" را به انگلیسی بروز میکنم.
سال گذشته، سال خوبی بود. برنده جایزه آزادی بیان شدم، سفرهای خارجی داشتم، کارگاههای وبلاگنویسی دایر کردم، نمایشگاه عکاسی دایر کردم و به سمینارهای آموزشی شرکت کردم.
بلی، وبلاگم "یادداشت هایی از کابل" پا روی پنج سالگیاش گذاشته است و جالب اینجاست که بعد از پنج سال، در همین روزهای اخیر سال، پیج رنک page rank اش به 5 رسید. وبلاگ انگلیسیام "
خدامرد افغان" به 6 رسید. خوشحالم از اینکه بازخورد خوبی داشته و نتیجهاش هم این است.
-------------------------- » » » ● « « « « --------------------------
»
آغاز سال نو 2009 با بیداری و امید
این یادداشت را در آخرین دقایق پایانی سال 2008 میلادی نوشته بودم. آنشب را به بیداری سپری کردم بدین منظور که سال 2009 را به بیداری آغاز کنم. با خودم فکر کردم، سالها خواب بودم. حداقل امسال میخواستم به خود تلقین کنم که بیدارم. بلی، من امسالم را به بیداری آغاز کردم. اما از طرفی روحم ناآرام بود چون آن دقایقی را که من میخواستم به بیداری و خوشی آغاز کنم، صدای ضجه و ناله اطفال کودکان فلسطینی را از رادیو بیبیسی میشنیدم. لحظهای پیش از آن، تصاویر وحشتناک از کشتار غیرانسانی مردم فلسطین توسط سربازان اسرائیل تلویزیون را پر کرده بود. لحظهای که عملیات نظامی اسرائیل در پنجمین روز خود میشد و من همزمان شاهد برپای جشنهای سال نو در بزرگترین شهرهای دنیا بودم.
در آن لحظه، وقتی این یادداشت را مینوشتم به وضعیت کشورم فکر میکردم. در مورد وضعیت ناامنی و وضعیت سیاسی که فعلا در نوسانات قرار گرفته و هر دم جز وحشت چیز دیگری امید نمیرود. این یادداشت را لحظهای مینوشتم که فکر کردم عجیب روزگاری بدی بر سر مردم افغانستان آمده است که حامد کرزی، با دشمن قسم خورده مردم افغانستان، دست دوستی دراز میکند. کرزی، یک قدم به عقب رفته است به مواضع اصلی که زمانی عضو آن گروه بود نزدیک میشود.
این یادداشت را لحظهای مینوشتم که عمر دولت کرزی رو به ختم است و ما شاهد برگرداندن صفحه دیگری هستیم اما بیآنکه بدانیم. در سال 2008 اتفاقات عجیب و غریبی افتاد. از جمله هجوم کوچیها در بهسود و حمایت کرزی از کوچیها. در سال 2008 میلادی، آزادی بیان از طرف عبدالکریم خرم وزیر اطلاعات و فرهنگ به "حرف مفت"، "دیگ بخار" و "تولیدات غربی" متهم شد. در سال 2008 میلادی وزیر اطلاعات و فرهنگ عبدالکریم خرم مرتکب اتفاق شرمآوری شد و آن برکناری دو روزنامهنگار در بلخ به جرم استفاده از واژههای "دانشگاه" و "دانشجو" بود.
سال نو همه تان مبارک و یک آغوش...
-------------------------- » » » ● « « « « --------------------------
»
مواضع منفعلانه کشورهای اسلامی نسبت به فاجعه غزه
در آخرین ساعات سال 2008 میلادی قرار داریم و ما شاهد بدترین وضعیت در خاور میانه هستیم. این روزها فلسطین در وضعیت بدی قرار دارد، دولت اسرائیل هم با عزم راسخ سوگند یاد کرده است که تمام تأسیسات حماس را از بیخ و بن براندازند. در این شب و روز گذشته سراسر به بخش جهانی رادیوی بیبیسی گوش میدادم که از مردم فلسطین و

اسرائیل نظرخواهی میکرد. برای من جالب بود که مردم اسرائیل از دولت شان حمایت میکند و حتی با چنین عزم جدی میگویند که ما دیگر تحمل نداریم که در زیر راکتهای حماس جان بسپاریم. این تصمیم بسی عالی است، هر دولت و ملتی که احساس کند حیات مردمش در خطر است باید تصمیم بگیرند – یا مرگ و یا زندگی. اما فلسطینیها هم باید با چنین عزم راسخ برای بازپسگیری سرزمینهای اشغالی اهتمام ورزند و جهان عرب در کنار شان بیاستند.
نباید از اسرائیل حمایت کرد و نباید هم در حمایت از مردم فلسطین، آه و ناله دروغین سر داد و اسرائیل را محکوم کرد. این مسئله آنقدر پیچیده است که مسئله عراق و افغانستان نیست. متاسفانه همانطور که تروریستها از بیرون مرزها وارد افغانستان میشود در فلسطین هم چنین است. در طی هفت سال گذشته، آمریکا تروریزم را در خاک افغانستان دنبال میکرد در حالیکه تازه به این نتیجه رسیده است که باید پایگاههای اصلی را تروریزم را در بیرون از خاک افغانستان بلکه پاکستان هدف قرار داد.
این مورد واضح است که ایران یکی از حامیان اصلی حماس است اما گاهی آدم تعجب میکند که ایران وقتی در چنین وضعیت حساسی قرار میگیرد یک چنین موضع کاملا منفعلانه اختیار میکند. مثل اینکه ترس دارد خودش را نمایان کند که من از حماس حمایت میکنم. همانطور که پاکستان بارها گفته است که ترویزیم در خاک پاکستان نیست. اما ما شاهد حادثه بمبئی بودیم و سالهاست که از این همسایه جنوبی رنج میبریم.
اسرائیل تصمیم گرفته است که این حمله پایان و ختم راکتباران حماس گردد. شب گذشته از بیبیسی جهانی شنیدم که یکی از مقامات اسرائیلی میگفت: "تازه این اول کار است و ما این حملات را ادامه میدهیم و قرار است در روزهای آینده بصورت زمینی بر پایگاههای حماس حمله ببریم."
تازه امروز اسرائیل
تقاضایی بینالمللی نسبت به آتش بس 48 ساعته کمک به قربانیان جنگ و نجات افراد ساکنین غزه را رد کرد است. این آتش بس 48 ساعته توسط برنارد کوچنیر وزیر خارجه فرانسه پینشهاد شده بود که این یک فرصتی بود برای تیم نجات و حمایتهای بشردوستانه که میتوانستند به قربانیان جنگ کمک کنند. اما این طرح توسط زیپی لیونی و زیر خارجه اسرائیل و اهود المرت به مخالفت مواجه شد.
جالبتر از همه اینجاست که در چنین وضعیت اسفبار،
"فوزي برهوم" سخنگوي گروه حماس، مردم فلسطین و گروه حماس را به افزايش عمليات و شليك موشكهاي مقاومت و انجام عمليات شهادتطلبانه با هدف ايجاد رعب و وحشت در ميان نظاميان صهيونيستي و همچنين انتقال جنگ به عمق رژيم صهيونيستي فراخوانده است. فوزی برهوم، همچنین از جهان عرب خواسته است که در مورد ختم این تهاجم اهتمام ورزند. این در حالی است که
عبدالله دوم شاه اردن به مناسبت روز همبستگی با ملت فلسطین با ارسال نامه ای به یکی از مسئولان حقوق بشر در سازمان ملل متحد همراهی و اقدام بین المللی برای محقق شدن حقوق قانونی ملت فلسطین که وضعیت بسیار بد معیشتی را می گذرانند، خواستار شد. اهمیت این قضیه و متاثر شدن جهان عرب را میتوان در اظهاریه پادشاه اردن دریافت.
در همین حال، کابینه اسرائیل بر روی تقاضایی بینالمللی نسبت به آتش بس 48 ساعتهع بحث دارند و همزمان با این موضوع، ارتش اسرائیل خواستار 2500 سرباز زخیرهای شدند که قرار است عملیات را از طریق زمینی ادامه بدهند.
همین امروز، بیانیهای از طرف حماس نشر شده و گفته است که در
صورت تعرض سربازان اسرائیلی در نوار غزه، بچههای غزه شاهد جمع آوری تکههای بدن سربازان اسرائیلی و لاشههای تانکها خواهد بود.
مقامات فلسطینی پذیرفتهاند که از روز شنبه، شروع حملات هوایی ارتش اسرائیلی در نوار غزه، تلفات انسانی به 374 نفر فلسطینی رسیده است که در میان آنان اطفال و زنان نیز دیده میشود. ملل متحد گفته است که حداقل 62 نفر غیرنظامی از روز شنبه تا حال کشته شدهاند. این در حالی است که چهار نفر اسرائیلی بر اثر راکتهای فیرشده از غزه، مناطق تحت کنترل حماس کشته شدهاند.
اسرائیل تهدید کرده که این عملیات تا ختم تهدید راکتباران از طرف حماس ادامه خواهد یافت. بنا به گفته یک پلیس اسرائیلی حدود 860,000 اسرائیلی در معرض تهدید راکتهای حماس قرار دارند.
برای من جایی سئوال است که چرا گروه حماس باعث شکستن این آتش بس شد و دست به خودسری زد؟ کیها باعث شکستن این آتش بس شد؟ چرا اسرائیل دشمن را در بیرون از خاک فلسطین تعقیب نمیکند؟
شاید این خبر که "
دانشجویان ایرانی، باحمایت از مردم غزه خواستار اعزام به این منطقه شده اند" در بیبیسی خوانده باشید. این تصمیم چه فرقی با اهداف طالبان پاکستانی و افغانی دارد؟ طالبان و القاعده نیز خواهان فرستادن افرادی هستند که حاضرند دست به انتحار بزنند و باعث قتل افراد بیگناه در کابل پایتخت و شهرهای دیگر شوند. پاکستان هم از چنین گروههای افراطی و تروریست همواره حمایت کرده است.
-------------------------- » » » ● « « « « --------------------------
»
دستپاچگی کرزی در مقابل ارباب بزرگ
گفتم آدم وقتی دستپاچه شد، دچار مالیخولیایی ذهنی میشود و حرفهای جفنگ میبافد. دستپاچگی از نوع سیاسیاش میتوانیم کاکا کرزی را مثال بزنیم که این روزها سخت دچار افسردگی سیاسی شده است.
چند روز پیش روز تولد کرزی بود و
گزارشی که در شیکاگو تریبون نشر شده خواندنی است. در آنجا توضیح داده که کرزی بیشتر از همیشه مفشن دیده شده و با چهره خسته و ریش سفید. به گفته شیکاگو تریبون, او این را رد میکند که دولتش در طی چند سال ناکام بوده و میگوید: "روزگاری من مرد دوستداشتنیی بودم وقتی خاموشی اختیار کرده بودم، اما حالا مرد بد و بیارزشی هستم چون تصمیم گرفتم حرف بزنم."
کرزی حرف خنده داری زده است چون او بعد از هفت سال تصمیم گرفته است حرف بزند. این گونه حرفهای کاکا کرزی، دقیقا مانند حرفهای سابقش که ارباب بزرگ و جامعه جهانی را تهدید کرده و خواسته بود که او را از وظیفه برکنار کند و یا از کشورش خارج شود. عجیب است.
جالب اینجاست که کرزی خودش را تحسین کرده و گفته که او باعث اتفاق گروههای قومی شده و شیوه حکومت داری او نمونه بوده. کرزی گفته است که او بارها به ارباب بزرگ گفته بوده که بهتر است به جایی مرتکب شدن به کشتارهای خارج از صلاحیت قضایی و شکستن درب منازل و وارد شدن به خانههای مردم در مناطق جنوبی افغانستان، تروریزم را در بیرون از مرز افغانستان، در پاکستان دنبال کنند.
خندهآور قسمت اخیری از گفتههای کاکا کرزی است که به ارباب بزرگ عالم و آدم گفته که: " بیاید با هم پشت میز مزاکره بنشینیم و دوباره نقشه دوستی بریزیم که بتوانیم به آنچه مسئولیت مان اقتضا میکند بپذیریم که اشتباهاتی در حکومت داری ام داشتم چه در زمینه فساد، مواد مخدر و یا بیکفایتی."
کرزی از جامعه جهانی خواسته که آنها باید قویا به حق حاکمیت مردم و قوانین افغانستان در برخورد با تروریزم احترام بگزارند با ابزار و رفتار.
در تاریخ ثبت خواهد شد که کرزی بیکفایتترین رئیس جمهور بوده و دوران او دوره سیاهی بوده که کرزی جز تشدید نفاق و تبعیض در میان اقوام کار دیگری نکرده است. کرزی، حمایتاش را در میان هزارهها از دست داده است و در این هفت سال هیچ کاری در مناطق هزارهجات انجام نداده است. کرزی، در عوض بیکفایتترین و خنثیترین افراد را در پستهای مهم از جمله در دو ولایت بسیار مهم؛ بامیان و دایکندی را نصب کرده است که آنها هیچ کاری نکرده جز تمجید و انجام تشریفات سفارشی تیم کرزی را. هفت سال است که سرک کابل- بامیان در دست اعمار است اما هنوز یک کیلومتر ساخته نشده است. در طی این چند سال، همه این برنامهها توسط تیم کرزی مدیریت میشد و به نحوی مانع ساخت و ساز و بازسازی در مناطق هزارهجات و برخی مناطق در شمال کشور شده است.
تنها جامعه جهانی و در راس آمریکا نیست که از کرزی رو گردانده است بلکه مردم افغانستان هم به این نتیجه رسیده اند که کرزی در این چند سال جز مداری بازی و فریب مردم چیز دیگری در لوح کارش نداشته است. سال گذشته وقتی کوچیها به مناطق هزارهجات در بهسود هجوم بردند، دست به چور و چپاول زدند، مردم بی گناه را کشتند و مزارع و خانه های شان را به آتش کشیدند، مردم غرب کابل دست به تظاهرات زدند اما کرزی به حاجی محمد محقق هشدار داده بود که اگر تظاهرچیان پای شان را از دهمزنگ فراتر بگذارند رگبار خواهند شد. به نیروهای آمریکایی اطلاع داده بود که هزارهها میخواهند کودتا کنند و بدتر از همه اینکه گفته بود آنان با طالبان همکاری دارند و قصد دارند که کابل پایتخت را به دست طالبان بسپارند. آن روز نیروهای آمریکایی در حالت آماده باش قرار داشتند و در چندین جای شهر کمربند زده بودند تا تظاهرات هزارهها را مهار کنند چون کرزی به آنان گفته بود که هزارهها میخواهد نظم را مختل کنند. تظاهرات در همان چهار راهی دهمزنگ خاتمه داده شد و کرزی خشمش هنوز فروکش نکرده است و گفته میشود او چندان میانه خوبی با وطنداران هزارهاش ندارد.
-------------------------- » » » ● « « « « --------------------------